کتاب نهم مجموعه ی نبرد با شیاطین
فریاد خاموش
سلام؛ امروز خلاصه ای از کتاب نهم مجموعه ی" نبرد با شیاطین" نوشته ی دارن شان را که برایتان ترجمه کرده ام را می گذارم؛ که مثل سری دیگر دارن پایانی خوشایند ندارد ...
در مورد کتاب:
نویسنده: دارن شان
هنرمند جلد کتاب: مِلوین گِرَنت
کشور: انگلستان
مجموعه: دیموناتا
ژانر: ترسناک/ فانتزی/ماجراجویی
ناشر: هارپر کالینز
تاریخ انتشار: 1 می 2009
انتشار به انگلیسی : اکتبر 2009
مقدم بر: جزیره ی گرگ ها Wolf Island
در تعقیب: قهرمانان جهنّم Hell's Heroes
کرنل فلک زندگیش را صرف جنگیدن با هیولا ها و ایجاد کردن پنجره هایی به دنیاها ی دیگر کرده است، در دنیای دموناتا ، خارج از نور هایی که فقط خودش می بیند.
اما بعد از اینکه با هیولایی به نام اسپاین مواجه می شود و چشمانش از حدقه در می آیند ، مجبور می شود آنها را دوباره بسازد تا مجدّداً بینایی اش را به دست آورد. با این چشمان جدید او نور های جدیدی را می بیند (که پیش از این نمی دیده) و نمی تواند آنها را جا به جا کند که به نظر می آید چیزی را به مرید ها نجوا میکنند و کرنل آنها را اداره می کند. با ین حال کرنل در می یابد آماده نیست که در مورد نور ها و ارتباط هایش به کسی چیزی بگوید.
هنگامی که نور های نجوا کننده آنها را به کشتی ای هدایت می کنند که سایه وحشتناک ترین رقیب انسان ها آنجاست، کرنل پنجره ای را هدایت می کند که به وسیله ی گلوله ای از نورهای نجوا کنان به آن نزدیک شده و پنجره از او می خواهد دوستانش را ترک کند و آن را دنبال کند، کرنل مایل نیست این کار را انجام دهد اما توسط گلوله ی نورانی به سوی پنجره کشیده می شود. نورها شکل آرت- که زمانی کرنل تصور می کرد برادرش است – در می آیند تا اعتماد او را جلب کنند. بعد از آن ، آرت به کرنل می گوید که لازم است او دنیا را نجات دهد و به نقطه ای که دنیا ی دموناتا و دنیای انسانی با هم بر خورد می کنند، برده می شود . هم چنین به کرنل گفته می شود که جهان در گذشته مانند یک تخته ی شطرنج بوده : مربع های سفید متعلق به دنیای دموناتا و مربع های سیاه به موجودات کهن تعلق داشته به همراه قطعاتِ
کا-گاش که جدا شده بودند. اگرچه شیاطین(هیولا ها) کا-گاش را تکه تکه کردند و روحش را به 3 قسمت تقسیم کردند.
کرنل هم چنین در می یابد که کا-گاش یک دنیا را نابود نمی کند، بلکه آن را به شکل و کیفیّت اصلی اش بر می گرداند؛ به این معنی که : همه چیز را از دنیای ما پاک می کند و از میان بر می دارد. کرنل با شنیدن این حقایق می کوشد فرار کند ، اما آرت کشته شده و گلوله ی نور دیگری پدیدار می شود، که شکل "راض" را به خود می گیرد : یک مرید مرده ی دیگر.
او به کرنل می گوید که کرنل انتخاب شده تا "نوح(ع)" باشد و از کشتی که حاوی همه ی گونه های باهوش است ، محافظت کند ، که کرنل بازگشت و کمک کردن به گروبز و بک برای غلبه بر سایه را انتخاب می کند.
هر چند راض قبل از ترک کردن به کرنل هشدار می دهد که : امکانش هست بخشی از کا-گاش که در وجود بِک است توسط لرد لاس خراب شده باشد (قطعه ی بک در کتاب 4 از لرد لاس به بک منتقل شد) و از او دور باشد.
کرنل در میان جنگ بزرگی بین مرید ها (شامل گروبز و بک) و لشگری از هیولا های دموناتا بر می گردد. او ابتدا از هیبت جدید و گرگ نماییِ گروبز می ترسد، اما زود به آن عادت می کند. همه وقایعی را که رخ داده تعریف می کنند اما کرنل احساس می کند گروبز چیزی را پنهان می کند. گروه جنگجویان تلاش می کنند کا-گاش را در برابر گروه پیش رونده -ی هیولا ها به کار ببرند، این نقشه به طرز شگفت انگیزی موفّقیّت آمیز است و 3 تکه ی کا-گاش (کرنل، بک و گروبز) هیولا ها را شکست می دهند.
بک و گروبز بر سر اینکه آیا دنبال روح برانابوس بگردند یا نه جر و بحث می کنند ، و وقتی کرنل به برانابوس فکر می کند، بعضی لکه های نور شروع به تپیدن می کنند- که نشان دهنده ی این است که می توان روح برانابوس را یافت. گروبز هنوز از این فکر خوشحال نیست ، اما وقتی بک فاش می کند که بیل-ای اسپلین هم ممکن است آن جا باشد ، گروبز از این موقعیّت استفاده می کند تا برادرش را نجات دهد. کرنل شروع به باز کردن پنجره می کند اما هم زمان با آن برای لحظه ای تصویری از دنیایی می بیند که در آن لرد لاس در حال حرف زدن برای میلیون ها هیولا است، که این تصویر را پس می زند و به ساختن پنجره ای که آنها را به دنیای غرق در سایه ها ، ادامه می دهد که آنها سپس می فهمند که خودِ سایه مرگ است که پنجره آنها را مستقیماً به درون بدن سایه هدایت کرده . مرید ها در می یابند که جادو یشان اینجا عمل نمی کند و هم چنین صدا هم جنبشی ندارد. با این حال این را هم در می یابند که جادو فقط به طرز متفاوتی عمل می کند و آنها
می توانند با تله پاتی با کمک نیروی بک با هم ارتباط برقرار کنند. کرنل می تواند تفاوت هایی در همه ی سایه ها مشاهده کند که به صورت ارواح انسان ها نمایان می شوند و به نظر می آید همه ی آنها دیوانه شده باشند در حالی که فریاد می زنند: " مرا آزاد کن!" سپس کرنل نوعی صدای بلیپ bleep ایجاد می کند و از برانابوس کمک می خواهد ، او صدای برانابوس را دنبال می کند و آنها در مورد چگونگی شکست دادن مرگ با هم صحبت می کنند. جادوگر باستانی به آنها می گوید که این غیر ممکن است ، بک و برانابوس هم یک بحث خصوصی دارند که کرنل و گروبز را نسبت به بک هوشیار میکند. برانابوس به آنها می گوید چگونه ارواح را آزاد کنند، به این معنی که هیکل مرگ جدا می شود(تکه تکه می شود) اما قوی تر بازسازی می شود. وقتی گروبز از کرنل می پرسد که بیل-ای کجاست و اگر می تواند او را پیش بیل-ای ببرد، برانابوس با تأثّر به آنها می گوید که تمام نیرویش را صرف کرده تا در مرگ عقلش را از دست ندهد و این برای افراد ضعیف غیر ممکن است که عاقل بماند، و گروبز به شدّت عصبانی می شود و از کرنل می خواهد محل برانابوس را به او بگوید تا بتواند او را دوباره بکشد. مرگ که از حضور آنها در درونش با خبر شده ، به آنها حمله می کند، قهرمانان به یک طرف بدن مرگ می روند و به آن چنگ زده و حمله ور می شوند . آن قسمت از بدن مرگ جدا شده و ارواحِ گرفتار ( شامل برانابوس و آنچه از بیل-ای مانده ) فوراً فرار می کنند... سایه ها ناپدید می شوند و قهرمانان در دنیای دیگری قرار می گیرند که کرنل قبل تر آن را دیده بود ...آنها توسط هیولا ها محاصره شده اند ،با اندکی امید برای فرار.
بک، کرنل و گروبز به هم می پیوندند تا کا-گاش را تشکیل دهند و یک سپر دفاعی ایجاد می کنند، هر چند گروبز از اینکه انرژی بیشتری بدهد سرباز می زند که این به معنی است که او دیگر در کنترل آن نیست .
بنابر این آنها با هیولا ها می جنگند ،کرنل ساختن پنجره ای برای بازگشت به دنیای خودشان را آغاز می کند ، درحالی که توسط دِرویش محافظت می شود. میرا فِلیم که به طرز مهلک و فجیعی زخمی شده ؛ به عنوان ضربه ی نهایی خودش و یونی سوان را که دیگر امیدی برای برگشت از مرگ ندارد، می کشد. و از آنجا که مرگ از کار افتاده ، کرنل پنجره را باز می کند و از همه می خواهد که دنبالش کنند ، هر چند بک در چنگ لرد لاس است و به آنها می گوید ترکش کنند.
قبل از اینکه آنجا را ترک کنند، کرنل متوجه می شود که بک و ارباب شیطانی به خشونت قبل نمی جنگند و به فاش شدن سرِِّ بک (یا شاید خیانت او) شک می کند ... وقتی بقیه ی جنگجو ها بر می گردند دِرویش در وضعیّت بدی است و از آنها می خواهد برای مردن به بیرون برده شود. کرنل به گروبز می گوید دارد به کشتی بر می گردد. گروبز میگوید درک می کند و از کرنل میپرسد آیا می خواهد دنیا را با صرف نظر از نتیجه نجات دهد ؟ کرنل پاسخ مثبت می دهد. گروبز به کرنل می گوید که به خاطر آنچه کرنل انجام می دهد از او متنفّر خواهد شد و چشمان جادویی او را نابود می کند و به وی می گوید که لازم است او بماند. کرنل به گروبز در مورد بک هشدار می دهد، اما گروبز عمویش را به بیرون برده .
داستان تمام می شود در حالیکه کرنل نابینا و تنها ، برانابوس را تصور می کند که به او می گوید این پایان دنیاست.



